امروز:ميتوان رشته اين چنگ گسست، ميتوان كاسه آن تار شكست، ميتوان فرمان داد، اي طبل گران زين پس خاموش بمان، بر چكاوك اما نتوان گفت مخوان!
باز هم سيدمحمد خاتمي به سفر خارجي رفـت، باز هم استقبال از خاتمي، باز هم محبوبيت خاتمي، باز هم اهانت به خاتمي، باز هم دفاع جانانه از خاتمي، باز هم بحران آفريني اقتدارگرايان، باز هم توقيف يك روزنامه، اما اين بار شرق.
گويا توفيق ها و دستاوردهاي سفر خاتمي اين بار بيش از هميشه بوده كه هزينهاي اينچنين بر دوش نظام گذاشتند تا به زعم خويش، اصلاح طلبان و منتقدان را منكوب و مرعوب كنند.
شرق، البته قرباني خيلي چيزهاي ديگر هم شد، شرق تأثيرگذار شده بود، شرق محبوب شده بود، شرق آنچه را كه حاكميت يكپارچه نميپسنديد و نميخواست مي گفت، شرق آفتابي شده بود كه هر از گاهي بر تاريكي اقتدار ميتابيد و چشم هاي خو گرفته به سياهي را آزار ميداد.
اما باز هم اشتباه كردند، مشي اعتدالي شرق را عقلاي جناح راست هم قبول داشتند، چه اگر چنين نبود مقالات و مصاحبههاي اختصاصي جمع كثيري از اين گروه در شرق جاي نميگرفت، باز هم روزنامهاي شناسنامه دار و ملتزم به چارچوبهاي قانون اساسي را حذف كردند، روزنامهاي كه عقايد و آراء و انديشههاي متكثر و چندگانه را به تصوير ميكشيد، تا مردم بخوانند و خود انتخاب كنند كه كدام راه صواب است و كدام به بيراهه ميرود.
انعكاس آنچه فقط برخي ميپسندند تا در قالب بخشنامهها و دستورالعملهاي محرمانه ابلاغ كنند و همگان ملزم به اجراي آن باشند تا فقط يك صدا و فقط يك صدا شنيده ميشود. انتظاري بيهوده و باطل است، ذهنها و انديشهها و عقايد مردمان را ديگر نميتوان شست.
تعطيلي شرق بيگمان تعطيلي انديشهاي نيست كه دهها صاحب فكر و اثر را گرد هم آورده بود، تا به انعكاس آنچه بپردازند كه بدان باور داشتند. انديشه اعتدال جويانهاي كه انتشار شرق، محصول آن بود، با تعطيلي شرق تعطيل نخواهد شد، همانگونه كه پيش از اين نيز حذف هيچ روزنامهاي به حذف هيچ انديشهاي ترجمه نشده است و انكار اراده پند آموزي از گذشته، نزد برخي پديدهاي ناياب است!
انديشهاي كه شرق حاصل آن بود، با تعطيلي شرق، مجراي ديگري براي تسري در متن جامعه خواهد يافت كه در هزاره سوم بستن زبان ترجماني در تناسب با بستن انديشه نخواهد يافت.
هزاره سوم و اقتضائات دنياي مدرن، الزامات خويش را به همه آناني كه كه در اين عصر زيستن را تجربه ميكنند _ حتي اگر تفكرات قرون وسطايي را در هالهاي از تقدس و خرافه، باور داشته باشند_ تحميل خواهد كرد و همين جاست كه همه دستاوردهاي دنياي مدرن در خدمت بسط انديشهها قرار ميگيرند.
و لابد بايد هزينههاي سرسامآور ديگري صرف شود تا فيالمثل فلان وبلاگ و فلان سايت كه انديشهاي متفاوت با آنچه برخي ميپسندند را بسط ميدهد ممنوع شود تا باز راهي ديگر براي انتشار "فكر" جسته شود و اين سيكل معيوب استمرار يابد!
اين زنجيره ناميمون، فقط تا آنجا ميگسلد كه الزامات و ملزومات زيستن در هزاره سوم و بايدهايي كه زندگي مدرن پيش پاي زندگان مينهد براي تصميمسازان و تصميمگيرندگان عرصههاي مختلف، تشريح و تبيين شود و اين ظاهرا كاري است به غايت دشوار اما شدني.
باور كنيد باز هم آفتاب از شرق طلوع ميكند!