اعتمادملي:با شروع به كار مجلس جديد پيشنهاد ميشود كه اعضاي مجلس بهويژه اكثريت آن پيش از هر كاري اين پرسش ساده را به صورت علني و شفاف پاسخ گويند كه چرا و برحسب چه منطقي امكان داشته است كه مردم مجددا همان جناح اكثريت پيشين را انتخاب كنند؟
به طوري كه حدود 75 درصد نمايندگان در اين مقطع از همان جناح خاصي است كه در مجلس پيشين هم بود و صد البته كه اين اكثريت بسيار چشمگير است و در انتخابات معمول جهان، كمتر با مواردي اينچنين مواجه ميشويم كه انتخاباتي سالم و رقابتي برگزار شود و تا اين حد اختلاف در تعداد انتخابشوندگان باشد. چنين وضعي براي يك انتخابات رقابتي و سالم فقط در شرايطي پيش ميآيد كه جناح حاكم در طول دوره چهار ساله خود موفقيتهاي بسيار زيادي را به دست آورده باشد.
تحولات مثبت در سياست داخلي، اقتصادي، اجتماعي و خارجي و رفاه و آسايش مردم لازمه تداوم چنين نتايجي در انتخابات است و اين موفقيتها هم لزوماً كافي نيست، بلكه جناحهاي غير حاكم بايد به نوعي در حال در جا زدن باشند و هيچ تحولي و تغييري از خود بروز ندهند.
در غير اين دو صورت امكان ندارد كه بتوان در رقابت سالم و آزاد پيروز شد، چه رسد به اينكه با تفاوت فاحش پيروز شد.
حال اين را مقايسه كنيد با وضعيت ايران در چهار سال گذشته كه بدون استثنا هيچ يك از اموري كه به زندگي و معيشت و رفاه مردم مربوط ميشود بهبودي مطلوب و مورد انتظار را نداشته است، بهويژه هنگامي كه نتايج و به قول معروف بروندادها را با منابع در اختيار و مصرف شده آنان مقايسه ميكنيم، مطلقاً عملكردها نمره مثبتي نميگيرد و شايد نيازي به استدلال در اين موضوع نباشد، زيرا وقتي نمايندگان شاخص مجلس پيشين و اصولگرا دو سال وقت خود را صرف ميكنند كه به دولت اصولگرا بفهمانند اقتصاد نيازمند به تئوري است، طبيعي است كه محصول اين جمع اصولگرا طي اين چهار سال چه خواهد بود و صد البته اكنون هم به خطا فكر ميكنند كه در تفهيم اين امر بديهي موفق شدهاند.
نگاهي به محوريترين شعارهاي جناحهاي حاكم كه بهبود وضعيت معيشت مردم، مبارزه با تورم، آوردن پول نفت بر سر سفرههاي مردم، عدالت اجتماعي و كاهش نابرابري اقتصادي و رفع بيكاري و مبارزه با فساد و... است، تماماً مويد اين است كه جناح مذكور حتي نتوانسته وضع سابق را با همان منابع محدود حفظ كند و شكست همهجانبه محافظهكارانهترين و محترمانهترين كلمهاي است كه ميتوان براي اين وضع بهكار برد.
اگر در كشوري ديگر حتي يك مورد از شكستهاي فوق از سوي جناح حاكم رخ دهد، چنان پاسخي در انتخابات دريافت ميكنند كه سالهاي سال نميتوانند از زير فشار آن شكست كمر راست كنند، اما آيا آقايان تاكنون فكر كردهاند كه چگونه ميشود تمامي اين شكستها را مردم به چشم ببينند، اما باز هم آنان را با طيبخاطر براي كرسيهاي مجلس برگزينند؟
آيا مردم ايران بيخيال هستند و انتخاب آنان ربطي به نتايج رفتاري نمايندگان ندارد؟ يا نه اوضاع جامعه آنقدر نابسامان است كه مردم فكر ميكنند اينها بهترينها هستند، ولو نتايج فاحشي را به بار آورند و چه بسا اگر گروههاي ديگر بودند شايد نتايج فاحشتر ميشد؟ يا اينكه مسأله چيز ديگري است و رقابتي واقعي مثل اكثر جاهاي ديگر دنيا برگزار نشده است؟ يا دليل ديگري وجود دارد كه ما نميدانيم؟
پاسخ به اين پرسش از سوي نمايندگان مجلس ميتواند ناگفتههاي ديگر را هم بازگو كند. بعيد ميدانم كه آنان پاسخهاي اول و دوم را بپذيرند و تنها پاسخ سوم باقي ميماند، اما بعيدتر است كه اين پاسخ را علني و شفاف بگويند، هر چند اكثريت آنان در وجدانشان با آن موافق باشند.
در هر حال بايد گفت كه صندلي خدمت را از هر طريقي نميتوان تصاحب كرد، وسيله رسيدن به آن كمابيش نحوه و هدف استفاده از آن را هم تعيين ميكند، اما آگاهي به اين پاسخ و روشن بودنش در ضمير و وجدان فردي، نقش مهمي در جلوگيري از شدت و افزايش رفتارهاي خسارتبار دارد.