امروز:از آخرین باری که رویکردی از اصلاح طلبان مورد تمجید قرار گرفت روز های آزگاری می گذرد. با آن که امروز هر کسی که روزگاری در جبهه ی دوم خرداد قرار داشت برای به چالش کشیدن سیاست های نادرست آن هشت سالبه جای عبارت "ما اصلاح طلبان" به " اطلاح طلبان" اکتفا می کند و به ندرت می توان از میان دوستان چپ گرایی که هشت سال در حاکمیت بودند کسی را یافت که شخصا از اشتباهات سهوا یا عمدا خود در طی آن سال ها و از آهنگ خود برای تغییر رویه خود در صورت بازگشت به حاکمیت حتی در عالم محاوره سخنی بگوید. لکن امروز زمان آن فرا رسیده است که بار دیگر از کردار اصلاح طلبان قدر دانی کنیم. اصلاح طلبان باید خوشحال باشند که فردی از میان آن همه اعضای مجلس ششم و دولت هفتم و هشتم به نام موسوی خوئینی وجود داشت که بار دیگر ما را با مفهوم اصلاح طلبی آشتی داد.
موسوی جوان بسیار ارزنده تر از دیگر هم قطاران دنیا دیده اش در جبهه ی دوم خرداد پلاکارد اصلاح طلبی مدرن و حقیقی را حمل می کند. فردی که نه رادیکالیسم بی حکمت را فرا گرفته بود تا وجود در حاکمیت برای تغییر ساختار آن را مذموم بشمارد. نه برای پایدارای در قدرت به مانند بسیاری از اصلاح طلبان که روزگاری فریاد آرمان خواهی شان گوش آسمان را کر می کر به ناگاه مصلحت گرایی دو آتیشه شد و نه هرگز ناکامی نامزد مطلوبش در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ را بر سر تحریمیان فریاد زد که شما مسئول وضعیت سیاسی امروز هستید. به یاد ندارم از بین آن خیل اصلاح طلبان درون حاکمیت کسی بوده باشد که برای به کرسی نشاندن حرفش به هزینه دادن تن در داده باشد. موسوی این کار را انجام داد و هرگز هم منتی را بر سر دیگران نگذاشت.
موسوی یک ویژگی بزرگ دارد که او را دوست داشتنی و قابل احترام و اعتماد می کند. موسوی صداقت دارد. صداقت اصلاح طلبانه. ویژگی که مردم ایران آنقدر کم دیده اند که بیش از هر چیز دیگری برای گزینش نمایندگانش در حاکمیت آن را ملاک قرار می دهند.
تحریم انتخابات گذشته -درست یا غلط- پیش از آن که نمود خشم مردم از عدم تحقق اصلاحات دلخواه آنان در ساختار قدرت ایران باشد فریادی بود بر انزجار ایرانیان از "عدم صداقت".
می توان همچنان از نقد عریان خود گریخت و فراموش کرد که بزرگترین عامل پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات همانا راستگویی او در مشی سیاسی اش- خوب یا بد - بود. می توان هر روز تمام کاسه و کوزه ها را بر سر تحریمیان شکست و با آنان که نیمی از جامعه ی ایران بودند از باب لجبازی و به سخره گرفتن وارد شد. اما شکی نیست که این ها دروازه ی بازگشت مشارکت و مجاهدین به قدرت نخواهد بود.
محبوبیت موسوی به عنوان عضوی از جامعه ی اصلاح طلبان ایران پیام روشنی دارد. اگر بازگشت به قدرت و رای و پشتیبانی دوباره ی توده ی مردم را می خواهید چاره ای نیست جز آن که الگویی برای آینده ی سیاسی خود بسازید شبیه به دکترین سیاسی که موسوی ارائه ساخت. می توان مانند او "شجاع دل" نبود و همانند وی هزینه پردازی را جز لاینفک اصلاح طلبی ندانست اما شک نکنید که اگر دوباره قدرت بازه ی ۴ ساله ی ۷۶ تا ۸۰ را باز پس می خواهید چاره ای ندارید جز آنکه از کردار سیاسی موسوی بیاموزید.