وبلاگ محاوره:این که لزوم بازگشت اصلاح طلبان به حاکمیت ایران که به واقع تایید ادامه ی پروسه ی اصلاحات در ایران است احساس می شود یا خیر مهمترین سوالی است که در آستانه ی سومین انتخابات شوراها در ایران باید از اذهان عمومی پرسیده شود.
در واقع برای رسیدن به جواب این سوال بهتر است به این سوال پاسخ دهیم که آیا به روی کار نیامدن اصلاح طلبان در حاکمیت به بهتر شدن اوضاع در ایران کمکی می کند.
ایرانیان در دوم خرداد و انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری سال ۸۰ به اصلاح طلبان رای دادند تا با کمترین هزینه ی ممکن، تغییرات که به نزدیک شدن ایران به دموکراسی نزدیک منجر می شود صورت گیرد. بدون شک آنچه در آن هشت سال در ایران صورت گرفت تنها بخش ناچیزی از انتظارات رای دهندگان به جناح چپ ایران را برآورده ساخت. به ندرت حتی از میان سران احزاب جنبش دوم خرداد فردی را می توان یافت که با افتخار از سال های اصلاحات یاد کند. تنها تغییر بنیادینی که در آن سالها به وقوع پیوست تصفیه ی وزارت اصلاعات از عناصر سرخود برای جلوگیری از قتل روشنفکران بود. در پایان دوران اصلاحات هنوز شورای دوازده نفره ی نگهبان قدرت مافوق تصور خود را در رد لوایح و طرح های دولت و مجلس و همچنین رد صلاحیت کاندیدا های انتخابات ایران حفظ کرده بود. قوه ی قضائیه به بازداشت ناراضیان سیاسی در ایران ادامه می داد و نهاد های اطلاعاتی موازی نیز به فعالیت خود ادامه می دادند.
بد روزگار اینجاست که در دو سالی که اصلاح طلبان از قدرت دور ماندند تغییر چندانی در شعار های خود ندادهند که هیچ ،اندکی محافظه کار تر از گذشته نیز به نظر می رسند. با تمام این تفاسیر چرا باز هم بسیاری از روشنفکران به بازگشت آنان به قدرت علاقه مند می باشند.
پاسخ اینجاست که طیف اصولگرایان در این دو سال به اندازه ای در پایبندی به ابتدایی ترین اصول دموکراتیک و حقوق بشر در ایران بی مسئولیت نشان داده است که چاره ای جز به دست گرفتن دوباره ي قدرت انتخابی توسط چپ های ایران باقی نمانده است. شايد اگر اعضای مجلس هفتم و دولت دکتر احمدی نژاد اندکی با کیاست عمل می کردند و به قرار گرفتن تمام عیار در مقابل جنبش های دانشجویی و روشنفکری ایران رضایت نمی دادند و ژستی ماجراجویانه در مناسبات دیپلماتیک با غرب اتخاذ نمی کرد اینک شرایط تا حدودی متفاوت بود. آنگاه می توانستیم با خط بطلان کشدن بر انتخاب از ميان بد و بدتر خود را اسیر انتخاباتي كه اشكالات زيادي بر آن وارد است نمی کردیم. اما آزادی های مدنی چنان در یکسال اخیر به عقب بازگشته است که بسیاری از ایرانیان دلسرد از ناکامی های چپ ها ، انتخابات خرداد و تیر ۸۴ ریاست جمهوری را تحریم کرده بودند به این نتیجه رسیده اند که فاصله بسیار بیشتر از بد و بد تر است. بر همگان روشن شده است که شکاف عمیق تر از آن چیزی است که تصور می شد. شرایط به قدری نگران شده است که دیگر ایده آلیست نشویم و بگوییم چون طیف دلخواه ما در انتخابات حضور نداردلازم است تا "تحریم کننده" لقب گیریم.
حقیقیت این است که هر چند مشی اصلاح طلبان بسیار با ایده آل های دموکراسی فاصله داشت اما به همان اندازه نیز مشی اصولگرایان با اصلاح طلبان فاصله دارد. به راستی در پس تحریم انتخابات چه فوایدی نهفته است؟ به چه چیز باید دلخوش باشیم اگر اصولگرایان در قدرت انتخابي ایران تثبیت شود؟ آیا کسی از ما نگران این نیست که در یکسال گذشته تهدید های غرب بر ضد ایران چندین برابر شده است؟ آیا به تحریم های پله ای سازمان ملل که در قله ی آن حمله ی نظامی نهفته شده است اندیشیده ایم؟ فصل هفتم منشور سازمان ملل که ایران امروز مشمول آن شده است را به خوبی خوانده ایم یا به وتوی روسیه دلخوش هستیم؟ آیا نگران این نیستیم که آزادی های اجتماعی مان روز به روز کاهش پیدا می کند. نگران ایزوله شدن بیش از پیش روشنفکران و روزنامه نگاران و دانشجویان ایران نمي باشيم. به چه دلخوش کرده ایم؟ این که فضای سیاسی ایران دوباره بسته و بسته تر شود تا شرایط برای انقلاب در ایران مهیا گردد؟ آیا به این خیال بافی مشغول هستیم که حاکمیت را به حال خود رها کنیم به این امید که در راس قدرت درگیری های درونی پیش آید و همه چیز رو به راه گردد؟
آیا به این فکر می کنیم که چاره ی کار ما تلاش برای تغییر نظام سیاسی از طریق انقلابی دیگر است. از تاریخ خود درس نگرفته ایم؟ دو کودتا و دو انقلاب در صد سال. حاصل آن انقلاب ها و کودتا ها ما را بیشتر به دموکراسی نزدیک تر کرد یا دوران اصلاحات دهه ی بیست و هفتاد.؟
منطقی ترین دلیلی که می توان از آنها که با جريان اصلاحات قهر کرده اند شنید این است که اصلاحات نخست می بایست در درون جامعه ی ایران و در لوای آگاهی بخشیدن به توده ی مردم صورت گیرد و سپس به فکر اصلاحات سیاسی بیندیشیم.اما آیا به این مهم فکر کرده ایم که آگاه کردن توده چقدر سهل تر است زمانی که بخشی از حاکمیت نیز از چنین پروسه ای حمایت به عمل آورد.
حقیقتا آیا آن چهل درصدی که انتخابات گذشته را تحریم کردند مي توانند ادعايي داشته باشند در آگاه کردن بخش دیگر جامعه در يكسال اخير و اينكه راهكار مثمر ثمری در رها شدن ايران از فضاي بسته ي فعلي ارائه داده اند؟
این که بخش زیادی از اصلاح طلبان ایران مردان و زنان چندان قابلی نبودند و شایسته ی رادیکال ترین نقد ها بودند و می باشند یک سر قضیه است و بستن تمام روزنه هایی که منجر به تغییرات دموکراتیک در ایران شود به امید اینکه در فرایندی که خودمان نیز هیچ توصیفی پیرامونش نداریم تغییراتی فوق بنیادین در سیستم ایران صورت گیرد سر دیگر قضیه است.
بیاییم اگر قرار است با رای ندادن به ائتلاف اصلاح طلبان مقدمات هرچه بیشتر تثبیت شدن قدرت اصولگرایان در عرصه ی انتخابات ایران را فراهم کنیم یکی از دو دلایل زیر را داشته باشیم:
یا منطقی قوی داشته باشیم که برای پرسش کننده ی مخالف با تحریم سازو کاری منطقی و قابل پیش بینی که به بهتر شدن اوضاع آتی ایران منجر شود را ترسیم نماییم. یا حداقل بگوییم آنقدر از اصلاح طلبان بیزاریم که ترجیح می دهیم زجر بدتر شدن اوضاع را تحمل کنیم و معدود آزادی هایی که داریم را از دست بدهیم و به عقب بازگردیم اما حاضر به دیدن دوباره ی آنها در قدرت نباشيم.
دلیل دوم صادقانه است و البته از خصلت های بارز ما ایرانیان که همواره لذت لجبازی را ترجیح داده ایم بر رنجی که در پس آن نهفته است.