اعتماد:«پوري فشفشو»؛ مشکل ادبيات کودک ما همين است و بس. مشکل اين است که ادبيات کودک ما زيادي «بچه مثبت» است و اين «بچه مثبتي» از وجناتش مي بارد. در نگاه اول، حال و روزش خوب است، زيادي خوب است، همه چيز به قاعده، آنقدر که آدم دلش مي خواهد همين طور دو بامبي بکوبد توي سرش، همين است که سال هاست هيچ شوقي نيافريده، هيچ شوري به پا نکرده. ادبيات کودک بايد بازيگوش باشد، شيطان باشد، از ديوار راست بالا برود، در يک کلام، آتش بسوزاند. کو، کجاست آتشي که بايد اين بچه بسوزاند؟ آتش بسوزاند؟ حرف هاي بودار مي زنيم، ما همه پز و افتخارمان اين است که ادبيات کودک ما همه چيزش به قاعده است، حتي در حد مجاز هم اهل شيطنت و بازيگوشي نيست.ما هيچ بازيگوشي يي را حتي تاب نمي آوريم و در جرم پوري فشفشو شدن ادبيات کودک ما، همه مان مقصريم، برخي بيشتر و برخي کمتر. از مراکز نشر دولتي مثل کانون و سروش و حوزه هنري و مدرسه گرفته تا ناشران غيردولتي، از نويسندگان نسل قبلي، يعني نسل من و پيش از من گرفته تا نويسندگان نسل جديد، از سياستگذاران فرهنگي که حرف هاي قلمبه سلمبه مي زنند گرفته تا نشريات و رسانه هاي کودک و نوجوان که حرف ها را زيادي ساده مي زنند.
کشور ما هميشه واجد ويژگي هاي منحصر به فرد است. شايد ما تنها (يا يکي از تنهاترين(؟،) کشورهايي هستيم) که اين همه وفاق و همدلي و همفکري و همداستاني در مورد چيستي ادبيات کودک در آن وجود دارد، کاش اين همداستاني و همفکري فقط در حيطه بينش ها و نگرش ها بود، چرا که بسياري از کشورهاي ديگر هم لابد وقتي پاي بچه ها به ميان مي آيد سياست واحد را تبليغ مي کنند. مساله اين است که اين همدلي و همساني نفرت انگيز براي ما از سياست ها فراتر مي رود، از بينش ها و نگرش ها مي گذرد و به عرصه سلايق هم مي رسد، و کاش داستان به همين جا خاتمه مي يافت. گفتم که کشور ما هميشه واجد ويژگي هاي منحصر به فرد است. تفرقه را تبليغ نمي کنم اما اين همساني در سلايق متوقف نمي ماند و به مصداق ها و آدم ها هم مي رسد. شايد اغراق آميز و مضحک به نظر برسد، اما بسياري از کارشناسان کتاب در ميان ناشران غيردولتي و بسياري از داوران جايزه هاي ادبي غيردولتي نيز همان کارشناسان محترم مراکز دولتي و جايزه هاي ادبي دولتي اند، شايد اين عيب چنداني ندارد، لابد آن کارشناسان توانمندي هاي بي پاياني دارند و آن ناشران غيردولتي نيز ملاحظاتي که از دايره فهم و درک ما فراتر است، اما مشکل زماني نمايان مي شود که تو اگر نويسنده يي باشي با حرف ها و تجربه هاي تازه و احياناً گوش شيطان کر، زبانم لال کليشه ها را شکسته باشي و اين کليشه شکني به مذاق ناشران دولتي خوش نيامده باشد، نبايد چندان اميدوار باشي ناشران غيردولتي چاي و بيسکويت تعارفت کنند، آنجا هم پوري فشفشو کار خودش را مي کند.
اما اگر تو آنقدر دچار خوش خيالي مزمن باشي که گمان کني پوري فشفشو ديگر در محفل ها، انجمن ها، کارگاه ها و جلسات داستان کودک راهي ندارد، معلوم مي شود يا سال هاست در اين جلسات حضور نداشته يي و يا در مورد کارآمدي و ضريب نفوذ کشف ها و تجربه هاي تازه ات دچار توهم مفرط هستي.
شالوده شکني ممنوع، اين اصلي ترين حرفي است که ظاهراً همه مراکز دولتي، ناشران خصوصي، نويسندگان و کارشناسان ادبيات کودک در مورد آن همداستانند. انگار همه ما اين طوري دور هم راحت تريم،
خب مي توانيم به همين دور هم بودن صميمانه دلخوش باشيم. ولي خوب آن بچه مثبت فشفشو، تقدير ناگزير همين دلخوشي هاست ديگر. از اين بچه مثبت نه شل سيلوراستاين خلق مي شود نه دکتر زئوس. نمي گويم رولد دال، چرا که لابه لاي همين ادبيات کودک بچه مثبت نگرانه ما کم و بيش مي توان به کاراکترهاي بازيگوش و شيطان برخورد. اما لنگي ادبيات کودک ما فقط کاراکترهاي آن نيستند، کل اين سازه بر مختصات بچه مثبتي بنا شده. در اين سازه بچه مثبتي، هم کاراکترها کم و بيش بچه مثبتند هم مضمون و محتوا و موضوعات و هم فرم و قالب و ساختار.
هيچ شيطنت و شورشگري يي در فرم و محتوا و لحن و روايت نيست. هندسه اقليدسي مستحکمي است که با درهم ريختن شالوده هاي آن، سنگ روي سنگ بند نمي شود. اما لطفاً يکي از هندسه دانان ادبيات کودک ما بگويد داستانً (داستان؟) «ماروين کي مونيً» دکتر زئوس ديگر چه جانوري است؟
---
گمان مي کنم ادبيات کودک ما به يک مراسم باشکوه گردن زنيً پوري فشفشو شديداً محتاج است.همه شما خانم ها، آقايان، نويسندگان، ناشران دولتي، ناشران غيردولتي و کارشناسان ادبيات کودک به صرف يک فنجان قهوه تلخ به اين مراسم دعوت داريد.