>> امروز

1385/07/24 - 12:33:55 P.M
Print This Page
زنان و مطالباتشان

زنان و مطالباتشان ....
کارگزاران:

«چرا رواست که زنان به روی چارپایه دار بروند اما به روی چارپایه خطابه نه؟» المپ دوگوژ- حقوق زنان و شهروندی 1781

تجدد با غیریت تراشی و سنت با غیرت ورزی دست به دست هم داده اند تا کیش خانه نشینی را به زنان تحمیل کنند و آنان را به حوزه خصوصی بلکه اختصاصی برانند. به قول فردوسی؛

زنان را بود بس همین یک هنر / نشینند و زایند شیران نر

اما تاریخ مذکر لااقل از ماکیاولی به بعد سیاست را علم قدرت می داند. علم قبضه قدرت، حفظ قدرت و به کارگیری قدرت و آن را در کانون امر عمومی قرار می دهد. لذا با تفکیک و تمایز ساختاری بین امر خصوصی و امر عمومی زنان به حاشیه رانده و از عالم واقع و کشاکش قدرت در حوزه رئال پلتیکReal Politic دور شدند. به همین خاطر نسبت به قدرت و سیاست تصورات خام اندیشانه ای پیدا کرده اند.

اگر این تفسیر را از تاریخ مذکر بپذیریم، جز این است که به خاطر تحمیل نقش خاصی بوده است که به زنان واگذار شده است؟ و از آنان خواسته شده است که در تقسیم کار اجتماعی نقش خانه داری و پرده نشینی ایفا کنند. البته بعضی غیر از این اعتقاد دارند و می گویند چه کسی از زنان به واقعیات روزمره و طبیعت نزدیک تر بوده.

از مقدمات بالا که بگذریم، بهتر است نگاهی به ایران خودمان داشته باشیم؛ در ایران مشارکت سیاسی زنان از الگوی واحدی برخوردار نیست در بعضی مناطق عشیره سالاری (Tribalism) در آن حکمفرماست که مردان قبیله نیز ناچارند از فرمان ریش سفیدان و کدخدایان قبیله اطاعت بکنند. در بیشتر مناطق ایران مردسالاری به حدی قاهر است که زنان به تبع پدران و شوهران شان سیاست می ورزند. همین مردسالاری عامل بازتولید سلطانیسم در سطح دولت است. فقط در بعضی مناطق پیشرفته شهری که زنان به واسط درآمد مستقل دارای تحرک عمودی اجتماعی هستند و نوعی تعهد تشکیلاتی نیز دارند متفردا و بدون توکنیسم در سایه کنش های سیاسی به جایی رسیده اند.

پس ناگزیریم برای تقویت مشارکت سیاسی زنان بر دو عامل فوق که یکی ساختاری و دیگری فرآیندی است تفوق یابیم. به لحاظ تاریخی نیز می توان از سه دوره مشارکت سیاسی زنان در پیش از انقلاب نام برد که اولی خصلت اشرافی داشته است. دیگری خصلت لیبرال داشته و سومی درون مایه ای از رادیکالیسم را با خود حمل می کرده است. مثلا خانم ها مریم فیروز فرمانفرما، مهناز افخمی، اشرف دهقانی می توانند سمبل این سه دوره و نسل باشند. که کمابیش با سرمشق اروپایی آن همخوانی دارند.

بعد از انقلاب شاهد دوره ای از بسیج عمومی و مشارکت توده ای زنان، بدون هویت زنانگی آنان هستیم. اما بعد از دوم خرداد 76 با تشکیل NGOهای زنانه، روزنامه و جراید زنانه، شاخه های حزبی زنانه و جنبش های کم رمق فمینیستی شاهد تشخص یابی زنوارگی در مشارکت سیاسی هستیم. سخن از توکنیسم شد. در سال های اخیر این بحث در میان نخبگان به ویژه فعالان امور زنان بسیار رونق داشته است و با عباراتی نظیر فرصت ویژه، سیستم کتا و تبعیض مثبت از آن یاد می شده است.

البته به دلیل سطحی که این نوع بحث ها بیشتر در آن طرح می شده است تبعیض مثبت برای خانم ها بیشتر بدل به افزایش نمادهای سیاسی و نقش و سهم زنان در مناصب سیاسی و اجرایی می شده است. من در اینجا علاقه مندم اندکی در زمینه توکنیسم سخن بگویم و زنان را به بحث و گفت وگو درباره توکنیسم دعوت کنم و در انتها تلاش خواهم کرد نظر خود را در این باره به اختصار بیان کنم.

واژه توکن واژه ای است آفریقایی که وارد انگلیسی شده و معنای تحت اللفظی آن هدیه یا یادگاری است. معنای دیگرش ژتون است. مانند ژتون غذا یا کوپن بنزین که می تواند جایگزین پول در بازار بشود. معنای جدی تر آن امتیاز یا امتیازدادن است . امتیاز چند نوع است بعضی امتیازها از پایین به بالادستی ها می رسد مثل رانت، که معمولا آن را اشخاص بالادست می خورند یا پاتروناژ که مثل خون در رگ های نظام پاتریمونیال در گردش است.

توکن را بالادستی ها به پایین دستی ها می دهند. توکنیسم هم در واقع هدیه گرایی یا امتیازگرایی است اگر قبول کنیم که این امتیازها داده شود و به دنبال کسب آنها باشیم، توکنیست خواهیم شد. البته گاهی توکن جنبه نمایشی هم دارد و صوری است؛ یعنی قصدخرید و فروش ندارند، توکن می گیرند و بیشتر می خواهند مودت ایجاد کنند . به هرحال، جنبه نمایشی آن غالب است، مثلا خانم چیللر را نخست وزیر می کنند اما قدرت اصلی دست ژنرال های مرد است یا مثلا برای جور بودن جنس در کابینه می خواهند دو نفر کرد در کابینه باشند، دو نفر بلوچ باشند، چند زن باشند، چند جوان هم باشند تا بتوانند بگویند کشور ما پیشرفته است یا دولت دموکراتی داریم.

الا بیاییم این جنبه نمایشی توکن را کنار بگذاریم و برویم به جنبه واقعی آن بپردازیم و ببینیم توکنیسم خوب است یا بد، مثلا سهمیه ای برای مناطق محروم در دانشگاه ها قرار بدهیم تا به توسعه کمک شود بیشتر این جنبه از توکنیسم مورد نظر من است نه جنبه نمایشی آن. سوال اصلی این است؛ آیا به زنان توکن بدهیم یا ندهیم؟ چند نوع توکن داریم؛

1-توکن فیزیکی، مثلا مسابقه دوی مختلط برگزار کنیم به زن ها بگوییم در دوی دوهزارمتر، صدمترجلوتر از مردها بایستند که از آنها عقب نیفتند و مسابقه عادلانه باشد. این صدمتر را می گوییم توکن فیزیکی

2 - توکن ذهنی، این مربوط است به رقابت ذهنی یاحافظه برای شرکت در رشته های علمی وقتی شما گزینه جنسیت زن را علامت می زنید، خود به خود چند نمره بیشتر یا کمتر می گیرید. این امکانی که به زنان داده می شود، یا از زنان سلب می شود، توکن ذهنی است. توکن ذهنی انواع دارد؛ الف؛ قدرت تفکر انتقادی. ب؛ توانایی تحلیل .ج؛ قوت حافظه

3-توکن اجتماعی مهمترین توکن است و چهار نوع دارد؛ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی. توکن اقتصادی، مثل اینکه بانک ها به زنانی که می خواهند کار اقتصادی بکنند بیشتر از مردها وام بدهند و بهره کمتری از آنان بگیرند. توکن سیاسی، اینکه زنان توکن بگیرند و بتوانند بدون رقابت سیاسی و داشتن شرایط لازم وزیر بشوند یا در امور نظامی زنان در ارتش استخدام شوند و درجه ارشد بگیرند یا مردها چهارسال یکبار درجه بگیرند ولی زنان سه سال یکبار. توکن فرهنگی، مثل اینکه به زنان اجازه داده بشود در امور فرهنگی توکن بگیرند.

دولت به آنها امتیاز بدهد که در رشته پزشکی جراح بشوند. البته ممکن است کسی پیش آنها نرود و بگوید من مغزم را دست دکتری که از این طریق جراح شده نمی دهم این بحث دیگری است درحال حاضر هم ممکن است بعضی از زنان برای زایمان به دکتر مرد مراجعه کنند یا آشپز مرد را ترجیح بدهند. توکن حقوقی مثل حق حضانت یاحق طلاق که به زنان می دهند. البته این دیگر توکن نیست بلکه باید حق زنان بیشتر از مردان باشد یعنی زنان بتوانند مردان را طلاق بدهند. اما به فرض اینکه نام فامیل مادر روی اطفال نهاده شود (که الان بعضی از فمینیست ها روی آن اصرار دارند.) آیا درست است که زنان به دنبال توکن باشند؟ درچه زمینه هایی توکن خوب است؟ درچه زمینه هایی بد؟

ممکن است کسی بگوید اساسا توکن گرفتن صحیح نیست، بلکه باید زمینه های رقابت فراهم شود و باید توکن های مردان را هم برداریم. چون توکن های مردانه مانع فعالیت زنان است. فمینیست های لیبرال می گویند یک مو از خرس کندن غنیمت است. یک توکن هم از مردها بگیریم، خوب است آنها مثل مردان شدن و رسیدن به مردان برای شان جدی است و سخت به دنبال توکن هستند.

حتی از توکن های نمایشی استقبال می کنند. حاضرند چند وزارتخانه صوری درست کنند به زن ها درجه بدهند که مردها زیردست باشند و لذا برابری حقوقی اتفاق بیفتد. زن ها همیشه کمتر از مردها دستمزد می گرفته اند .پس باید قانون کار تغییر کند، مزد مساوی در برابر کار مساوی باشد. حتی بالاتر، زن ها از مردها بیشتر مرخصی استعلاجی بگیرند.

فمینیست های رادیکال مخالف توکن هستند. حرف آنها این است که می گویند چرا مردها باید سمبل ما باشند چه لزومی دارد ما با مردها در یک میدان رقابت کنیم ورزش مردانه با ورزش زنانه فرق دارد، حتی به نوعی جدایی گزینی بین مرد و زن معتقدند آنها می گویند مردها چه گلی به سرتاریخ زده اند، جز اینکه حق مردم را خورده، ظلم کرده و جنگ آفریده اند ما زنان اصلا طبع زنانه داریم و این طبع را حفظ می کنیم ما اصلا توکن نمی خواهیم. بحث های معارض دیگری که اینجا علیه توکنیسم مطرح می شود از این قرار است؛

1 - آیا توکنیسم با کارآیی یا بهره وری تناقض دارد یا خیر، کارآمدی بخشی از توان ملی هر کشوری است. برای مثال ما ارتش زنان درست کردیم، به زنان درجه دادیم، سرهنگ و سرتیپ شدند. اگر جنگ شد این ارتش کارآمدی دارد یا نه؟ اگر نتوانند جنگ را اداره کنند چه می شود؟

2 - آیا توکنیسم با توسعه منافات دارد یا خیر؟ در توسعه بحث از رقابت بین الملل است باید کار کنید، این ضبط صوت را تولید کنید و بتوانید آن را بفروشید و سهم تان را از بازار جهانی بگیرید. اگر نتوانید آن را صادر کنید توسعه مشکل می شود. منطق رقابت در دنیا کاملا خشن است. اگر بتوانید سهم تان را در بازار جهانی به دست بیاورید، اشتغال داخلی ایجاد می شود، استاندارد زندگی بالا می رود، بازار خارجی اش بهتر می شود یا دنیا رقابت می کند.

حالا باید دید در جریان توسعه، اگر به زنان توکن بدهیم، نتیجه آن چه می شود؟ آیا می توانیم در دنیا رقابت کنیم؟ مثلا دو ماه به زنان مرخصی بدهیم و قیمت کالای مان دو برابر دربیاید؟

توسعه گراها می گویند توکنیسم کاملا با توسعه مخالفت دارد. پس باید پایه توکنیسم را زد هرچیز که بتواند زمینه رقابت ما را درخارج مهیا کند مهم است. پس باید داخل را فدای خارج کرد. بعضی ها می گویند ممکن است در کوتاه مدت توکنیسم را حذف کنیم ولی در دراز مدت توکن بدهیم. درچین- که قائل به تساوی بودند کل زنان را به کار کشیده بودند، چون دستمزد ارزان بود جنس ارزان تولید می کردند و می گفتند در دراز مدت به آنها امتیاز می دهیم.

3-توکن حق است یا امتیاز؟ حق چیزی است، که فرد مستحق آن است مثل حق حیات و حق بیان که عرفا حق شده است، اما امتیاز چیزی است که تفضلا به کسی داده می شود، بعضی ها می گویند توکن حق است یا اول امتیاز است، بعد به مرور زمان حق می شود. برای مثال در قدیم این امتیاز بوده است که شما حق داشته باشید اما بعد تبدیل شد به حق رای. یا آزادی بیان زمانی امتیاز بود و حالا حق شده است (اگر شده باشد!).

قبل از انقلاب در کنکور می گفتند15 نفر زن و 15 نفر مرد می تواند برای فلان رشته وارد دانشگاه شود با آنکه مردها بیشتر نمره می آوردند ولی نصف ظرفیت را باید زن ها پرکنند. این امتیاز بوده یا حق ؟ البته الان به علت آنکه تنها امکان ارتقاء زنان از طریق دانشگاه است خود به خود این توکن لغو شده است.

به این پرسش ها باید پاسخ داد و مشخص کرد که در چه سطح و تا چه حد و با چه اولویت هایی باید به موضوع توکنیسم پرداخت. اگر بخواهیم صورت مسئله را بیشتر باز کنم باید بگویم منظور من بحث در مورد نخبگان نیست مسئله وزارت زنان نیست، بلکه مقصود بحث درباره مسائل توده زنان است مسئله آنها حق طلاق است . حضانت است، اشتغال است.

زنان در حال حاضر در سطح وسیعی از دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند. آنها در این بازار کار چه باید بکنند؟ آنها درس خوانده اند، اما کاری برایشان نیست. ممکن است بپرسید، اگر ما این سوالات را در سطوح پایین تر پاسخ بدهیم مسئله وزارت زنان حل می شود؟ می خواهم بگویم ممکن است حل نشود. مهم آن است که آیا زنان در حوزه سیاست به طور واقعی نماد و نماینده یک جریان و حرکت واقعا موجود اجتماعی در حوزه امور زنان هستند یا خیر؟

اگر بودند خود به خود جای خود را در عالم سیاست نیز باز می کنند، اما اگر نخبه گرایانه و جدا از مطالبات واقعی زنان بخواهند به دنبال توکنیسم بروند حتما کارشان جنبه سمبلیک خواهد گرفت.


نويسنده : سعيد حجاريان